سوال مطرح شده : در دم مرگ چه حالاتی برای انسان رخ می دهد؟
 
 سوال مطرح شده :
موضوع :  در دم مرگ چه حالاتی برای انسان رخ می دهد؟
توضيحات : 

در دم مرگ چه حالاتی برای انسان رخ می دهد؟



حالت احتضار و قبض روح و حالاتی که برای محتضر روی می دهد صرفاً کسی می تواند درک کند که خود آن را چشیده باشد. غزالی می گوید: درد شدیدی که به هنگام جان کندن به انسان عارض می شود تا کسی آن را نچشیده است قادر بر شناخت حقیقت آن نخواهد بود.(1)، اما ما که هنوز در این شرایط قرار نگرفته ایم؛ پس تنها می توانیم از طریق قرآن و روایات با آن آشنا شویم.



خداوند در سوره احزاب آیه 10 می فرماید:"... وَإِذْ زَاغَتْ الْاَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ...﴿۱۰﴾آنگاه که چشمها خیره شد و جانها به گلوگاهها رسید...



رسیدن جان به گلو یکی از حالات انسان در دم مرگ است، گویی در هنگام مرگ دشمن برایشان چیره می شود و از هر لحاظ در تنگنا قرار گرفته و راه پس و پیش ندارد.



و در سوره قیامت از آیه 83 تا 87 می فرماید: کَلَّا إِذَا بَلَغَتْ التَّرَاقِیَ ﴿۲۶﴾ وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ ﴿۲۷﴾ وَظَنَّ اَنَّهُ الْفِرَاقُ ﴿۲۸﴾ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ﴿۲۹﴾ ِإلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ ﴿۳۰﴾



چنین نیست که انسان می‏پندارد او ایمان نمی‏آورد تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد (26) و گفته شود آیا کسی هست که ین بیمار را از مرگ نجات دهد (27) و به جدائی از دنیا یقین پیدا کند. (28) و ساق پاها از سختی جان دادن به هم بپیچد.(29) آری در آن روز مسیر همه بسوی دادگاه پروردگارت خواهد بود.(30)



احتضار یعنی حاضر شدن اعمال مثل یک فیلم، یعنی اعمالش از جلوی چشمش می­گذرد. فرد در حال احتضار گذشته را درذهن می­گذراند. ممکن است حاضر شدن ملک الموت هم باشد وآن زمانی است که چشم برزخی اش باز می شود و حجابها کنار می رود.



انسان در حالت احتضار از هر گونه شفا و کمک و درمان ناامید می شود و این گمان در او تقویت می شود که مرگ را گریزی نیست و در نهایت وقتی چشم او بر برزخ و جهان دیگر گشوده می شود و بهشت و دوزخ را می نگرد یقین می کند که دیگر راه بازگشتی نیست. در این زمان پاهای محتضر در کنار هم گرد می آید و انسان به خود می پیچد. در حقیقت پیچش پا نهایت خواری و ناتوانی انسان است و دیگر نیروی حیات و زندگی در پاهای او نیست تا آن را نگه دارد از این روست که گفته می شود جان از پای او بیرون رفته است.



همچنین در سوره واقعه می فرماید:" فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿۸۳﴾ وَاَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ ﴿۸۴﴾ وَنَحْنُ اَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لَّا تُبْصِرُونَ ﴿۸۵﴾ پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می‏رسد (توانائی بازگرداندن آن را ندارید)(83) و شما در این حال نظاره می‏کنید (و کاری از دستتان ساخته نیست(84) و ما به او نزدیکتریم از شما ولی نمی‏بینید.(85) 



امیرالمومنین نیز در خطبه 109 حالات لحظه مرگ و احتضار را به وضوح بیان می فرمایند:



"وصف چگونگی مرگ و مردن سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا به دنیاپرستان هجوم آورد، بدنها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده؟ و روزگارش را چگونه سپری نمود؟ به یاد ثروتهایی که جمع کرده می افتد، همان ثروتهایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی با آنها فرا رسید، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند، و روزگار خود گذرانند، راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد. به خاطر واقعیتهایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است. در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتناشده آرزو می کند، ای کاش آن کسی که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود، اما مرگ همچنان بر اعضا بدن او چیره می شود، تا آنکه گوش او مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه می تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند، و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد، و روح از بدن او خارج می شود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند."



.ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود        من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود



در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن            من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود



                                                                                                       " سعدی"



همچنین امام صادق (ع) در روایتی درباره حالت احتضار می فرماید: آن لحظه که این حال پیش می آید(جان به گلو می رسد) و او محتضر می گردد، رسول خدا (ص) وعلی (ع) و جبرییل و ملک الموت در نزد او حاضر می شوند. سپس حضرت علی (ع) به او نزدیک می شود و می فرماید: یا رسول الله (ص) این محتضر، ما خاندان نبوت را دوست می داشت، او را دوست بدار. رسول خدا (ص) می فرماید: ای جبرئیل این محتضر، به راستی خدا و رسول خدا و اهل بیت او را دوست می داشت او را دوست بدار. پس جبرئیل می گوید: ای ملک الموت این شخص چنین بود که خدا و رسول خدا و اهل بیت او را دوست می داشت او را دوست بدار. ....(2)



و در حدیثی دیگر فرمودند: انسان وقتی جان به سینه اش رسید، رسول خدا (ص) را می بیند و آن حضرت به او می گوید: من رسول خدا هستم دل خوش دار. سپس علی بن ابیطالب را می بیند. حضرت به او می گوید: من علی بن ابیطالب هستم همان کس که دوست می داشتی. راوی می گوید به امام عرض کردم آیا بعد از دین ایشان امکان دارد به دنیا برگردد؟ حضرت فرمودند: خیر همین که او را دید می میرد و آن را بزرگ می شمارد. (3)



در واقع حالات لحظه مرگ به اعمال چند ساله عمر انسان بستگی دارد، طبق فرمایش امام صادق (ع)؛ لحظه جان دادن برای مومن همچون عطر بسار خوشبویی است که آن را می بوید و حالتی شبیه به خواب به او دست می دهد و درد و رنج به کلی از او قطع می شود و نسبت به کافر مانند گزیدن افعی و عقربها و یا شدید تر از آن است. (4)



مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست                    پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست



پیش تُرک آیینه را خوش رنــگی است                  پیش زنگی آینـــــــــه هم زنگی است



آن که می ترسی ز مرگ اندر فرار                       آن ز خود ترسانی ای جان جان،هوش دار 



                                                                                                          "مولوی"



 



**************



پاورقی:



1-محجه البیضاء، ج 8 ص 252



2-(اصول کافی ج 3 ص 131)



3-(اصول کافی ج 3 ص 133)



4-(بحارالانوار ج 6ص 155)



 



به کوشش:سمانه رحمان نژاد



 


تاريخ درج :  دوشنبه 21 دى 1394  6:48
  درج پاسخ شما
موضوع :    
توضيحات : 
نام کاربر :   
پست الکترونيکي :